با سلام و احترام.
حاج حسین حداد زاده
-----------
(گرده رش ۳)
یه شب نمی دانم چرا ؟!
با مرحوم عباس محمدی نیا
رفتیم سنگر کمین سمت قبله گرده رش .
جنازه های عراقیها
فت و فراوان ریخته بود رو زمین
و بدلیل سردی بیش از حد هوا
انگار تو سرد خونه بودند
صحیح و سالم
.شام را هم که چلو کوبیده بود
هموجا صرف کردیم.
وسط شام خوردن بود
که تله انفجاری که پایین دست ✋ سنگر نصب کرده بودن
برای وقتی که نیروهای دشمن میان جلو، پاهاشون به سیم تله گیر کنه
و انفجار رخ بده
و هم ما از ورود بدون اجازه دشمن
باخبر بشیم
و هم اونا از اومدنشون پشیمون ،
منفجر شد .
به عباس گفتم تیربار را از ضامن خارج کن و دستت رو ماشه
که اگر برادران عراقی اومدند
شلیک کنیم چون دیگه شام نداشتیم مهمونیشون کنیم .
ولی خب چون نیروهای شناسایی بودن طبیعتاً در اینگونه مواقع که لو میرن بر میگردن
سر خونه و زندگی خودشون .
خلاصه خبری نشد
و پست ما هم تموم شد
و توفیق ملاقات با دشمن بعثی نصیب نشد .
شادی روح همه شهدا و رفتگان بویژه مرحوم عباس محمدی نیا
صلوات.