سلام و درود بر شما آقای حمید رضا زارع بیدکی
خاطرهای داشتم از شهید عباس دهقان عملیات بیت المقدس۴ با شکست همراه بودساعت ده یازده صبح بود که. حاج مهدی فرهنگ دوست که مسول محور بود دستور عقب نشینی داد گردان حضرت رسول اکثریت یا اسیر و شهید ومفقود شده بودند عراقیها تمام راه ها را بسته بودند از هر طرفی می خو استیم کمک کنیم نمی شد عباس ناراحت بود بعد از عملیات به مرخصی رفتیم نزدیکیهای عملیات بیتالمقدس ۷ بود موقعی که به سپاه یزد آمدم که به اهواز بروم عباس هم آنجا بود باهم به اهواز آمدیم وقتی که به پادگان شهید عاصی زاده رسیدیم عملیات بیتالمقدس ۷ شروع شده بود به کانکس طرح عملیات رفتیم رضا حقشناس آنجا بود به من عباس گفت برید مو قعیت جهاد اکبر نیروها برای پشتیبانی آنجا هستند وگروهانی تحویل بگیرید عباس اصرار کرد که نه من باید برم عملیات چون در عملیات بیت المقدس ۴ کم کاری کردیم و شکست
خوردیم من باید برم وجبران کنم و مستقیم تنهایی با ماشین تدارکات به شلمچه رفت و به گردان عملیاتی پیوست و به شهادت رسید من هم به مو قعیت جهاد اکبر رفتم ویک گروهان نیرو تحویل گرفتم وبعد از عملیات به خط شلمچه رفتیم
خداوند روح شهید عباس دهقان را با شهدای کربلا محشور گرداند
راوی حسین عبداللهیان
=========
https://a-khastar.blogsky.com/1404/01/06/post-6https://a-khastar.blogsky.com/1404/01/06/post-6/
=======
سلام حاج احمد خواستار ممنون از خاطراتتون از عملیات بیت المقدّس۴
از همه نام بردید حتی آنهایی که نبودند نمی دانم یادتون رفته یا....نامی از گردان امام حسین نبردید در صورتی که عملیات بیت المقدس ۴ دو گردان از تیپ الغدیر وارد عمل شدند گردان حضرت رسول (ص) که شما گفتید و گردانی که نگفتید امام حسین(علیه السلام)که ماموریت آن پاکسازی و تصرف روستای زرین بود که من خودم که کادر گردان بودم با گروهان علی اکبر که ساعت سه شب حرکت کردیم در نزدیکی روستا به شدت با عراقیها درگیر شدیم و چندین شهید و مجروح دادیم از جمله احمد شیر که پهلوی خود من شهیدشد و کارگران از بافق که هر دو پایش قطع شد تا ساعت نه یا ده صبح بود که همینطور با عراقیها درگیر بودیم یک تعدادی از بچهها را آمده کردیم که از سمت چپ روستا که دشت بود و خیلی سر سبز وارد روستا شویم که دیدم یک نفر دارد می آید وقتی خوب نگاه کردم دیدم مهدی زارعشاهی است که مسئول تخریب بود با هم دوست بودیم گفت کجا گفتم که می رویم تا عراقیها را دور بزنیم گفت فایده ندارد بچه های گردان حضرت رسول(ص) اکثر یا شهید شدند یا اسیر عملیات شکست خورده نیم ساعت بعد حاج مهدی فرهنگ دوست که مسئول محور بود از بیسیم دستور عقب نشینی داد من با شهید عباس دهقان آشکاری و دهستانی از بچهای بافق ماندیم و آتش خودمان را روی عراقیها حفظ کردیم و به بقیه نیروها گفتیم عقب نشینی کنید خیلی خلاصه کردم در فرصت بعد کامل می نویسم
(راوی حسین عبدالهیان)
===}=====
سلام و احترام.
خدا شهید جعفرزاده را رحمت کند و إن شاءالله در روز قیامت شفیع ما باشد . تابستان ۶۳ خط کوشک سنگر اجتماعی دژبانی گروهان حر با فرماندهی شهید کاظم دهقانی از گردان امام علی علیه السّلام به فرماندهی علی اردکانی .
یه شب شهید جعفر زاده تنهایی اومد تو سنگر داشتیم شام می خوردیم اتفاقاً شام نان و پنیر بود پرسید راضی هستید از اوضاع ووو یکی از بچهها گفت درسته که میگن تیپ الپنیر
ببینید داریم نان و پنیر می خوریم
خلاصه چند دقیقهای گفتگویی شد و فرمانده رفت .
بچهها ایشان را نشناخته بودند .
ازشون پرسیدم شناختید کی بود؟!
گفتند نه!
گفتم فرمانده تیپ جعفر زاده بود.
ناراحت شدند .
راوی: حاج حسین حدادزاده
============
https://s33.picofile.com/file/8483457800/baba_gholam.jpg
============
https://s33.picofile.com/file/8483457900/159raz.jpg
===============
سلام خاطرهای از شب سوم عملیات بدر
با سلام و عرض ادب خاطرهای از شب سوم عملیات بدر